جوان آنلاین: زمانی سینمای ایران توانایی ساخت آثاری را داشت که هم از نظر مقیاس تولید و هم از منظر روایت تاریخی قابل توجه بودند. فیلمهایی که با وجود محدودیت امکانات، استانداردی قابل قبول در بازسازی تاریخ ارائه میکردند و حتی در برخی موارد فراتر از مرزهای ایران نیز مخاطب پیدا میکردند. امروز، اما به نظر میرسد این توانایی به شکل محسوسی تضعیف شده است، تا جایی که ساخت یک فیلم تاریخی ـ مذهبی موفق به آرزویی دور از دسترس تبدیل شده و این ژانر مهم در آستانه حذف شدن از بدنه سینمای ایران قرار گرفته است.
نگاهی به کارنامه سینمای ایران نشان میدهد که در دهههای گذشته آثاری، چون «سفیر»، «روز واقعه»، «مسافر ری» و در سالهای بعد «رستاخیز» توانستند تصویری قابل قبول از تاریخ و وقایع مذهبی ارائه دهند. این فیلمها در شرایطی ساخته شدند که نه خبری از فناوریهای پیشرفته امروز بود و نه امکانات گسترده تولیدی. با این حال فیلمسازان آن دوران با تکیه بر پژوهش، فیلمنامهنویسی دقیق و جسارت در تولید توانستند آثاری خلق کنند که هنوز هم در حافظه سینمای ایران باقی ماندهاند.
سفیر؛ فیلمی موفق و آبرومند
«سفیر» نمونهای شاخص از این رویکرد است. این فیلم به کارگردانی فریبرز صالح را میتوان نخستین اثر جدی تاریخی ـ مذهبی سینمای پس از انقلاب دانست. فیلمی که در زمان خود یک سوپرپروداکشن محسوب میشد و با هزینهای کمسابقه تولید شد. ساخت «سفیر» در دهه ۶۰ اثبات میکرد سینمای ایران توانایی بازسازی تاریخ را دارد. مجله فیلم در زمان اکران، از کنترل کارگردان بر صحنههای شلوغ، طراحی قابل قبول لباسها و قصهگویی روان اثر تمجید کرده بود. این موفقیت در شرایطی به دست آمد که کشور درگیر جنگ بود و امکانات تولید به مراتب کمتر از امروز به نظر میرسید.
حتی خاطرات فریبرز صالح از دشواریهای تولید فیلم نشان میدهد ساخت آثار تاریخی تا چه اندازه نیازمند پشتکار و مدیریت بوده است. او از مشکلات نگه داشتن صدها سیاهیلشکر، هماهنگی لباسها و تدارکات سخن گفته بود. دشواریهایی که نشان میدهد تولید چنین آثاری بدون صبر، تخصص و باور به اهمیت پروژه ممکن نیست.
با این حال امروز وضعیت کاملاً متفاوت است. سینمای ایران نه تنها در ساخت آثار مرتبط با عاشورا و تاریخ اسلام دچار رکود شده، بلکه در بازنمایی تاریخ معاصر نیز عملکرد درخشانی ندارد. فیلمهایی مانند «صبح اعدام» یا «بهشت تبهکاران» نتوانستند انتظارات را برآورده کنند و حتی پروژههای پرهزینهتری مانند «موسی» نیز نتوانستند به اثری ماندگار و جریانساز تبدیل شوند. مشکل فقط به بودجه یا امکانات فنی محدود نمیشود و به نظر میرسد مسئله اصلی به از دست رفتن زیرساختهای فکری و پژوهشی این ژانر برمیگردد.
ضعف در پژوهش
فیلم تاریخی پیش از آنکه به دوربین و دکور نیاز داشته باشد، محتاج پژوهش است. بازآفرینی یک دوره تاریخی مستلزم ماهها و گاه سالها مطالعه، تحقیق، بررسی اسناد، شناخت پوشش، معماری، زبان، مناسبات اجتماعی و حتی جزئیترین رفتارهای روزمره آن دوره است. اما به نظر میرسد سینمای امروز ایران کمتر حوصله چنین فرایندی را دارد. سرعت تولید، محدودیتهای اقتصادی و ترجیح سرمایهگذاران به پروژههای کمریسک باعث شده پژوهش به یکی از قربانیان اصلی فرایند تولید تبدیل شود.
از سوی دیگر، بسیاری از پژوهشگران و فیلمنامهنویسان متخصص در حوزه تاریخ نیز یا از چرخه تولید کنار رفتهاند یا جایگزینی برای آنان تربیت نشده است. نتیجه این وضعیت، فیلمهایی است که بیشتر به بازسازی سطحی تاریخ شباهت دارند تا بازآفرینی هنرمندانه آن.
در چنین شرایطی طبیعی است که سینما به سمت ژانرهای سادهتر حرکت کند. بخش عمده تولیدات امروز یا فیلمهای اجتماعی مبتنی رویدادهای واقعی روز هستند که اطلاعات مورد نیازشان به سادگی در دسترس است، یا کمدیهایی که هدف اصلی آنها جذب سریع مخاطب و بازگشت سرمایه محسوب میشود. ساخت این آثار به زمان و پژوهش کمتری نیاز دارد و ریسک اقتصادی پایینتری برای تهیهکنندگان ایجاد میکند، اما تداوم این روند بهایی سنگین برای سینمای ایران خواهد داشت.
اهمیت ژانر تاریخی در دنیای امروز
نکته قابل تأمل آن است که جهان امروز همچنان به فیلمهای تاریخی علاقه نشان میدهد. از هالیوود گرفته تا سینماهای منطقهای، آثار تاریخی و حماسی همچنان جزو تولیدات پرمخاطب بهشمار میروند. کشورها از این ژانر هم برای سرگرمی و هم برای روایت تاریخ، تقویت هویت فرهنگی و حتی گسترش نفوذ فرهنگی خود استفاده میکنند. ساخت سریالهای «معاویه» و «حشاشین» در چند سال اخیر نمونهای از نفوذ کشورهای منطقه از طریق فیلم و سریال است. در چنین فضایی، عقبنشینی سینمای ایران از این حوزه به معنای واگذاری یکی از مهمترین ابزارهای روایت تاریخ و فرهنگ است.
نمونهای مانند «رستاخیز» نشان داد که ظرفیت مخاطب برای آثار تاریخی ـ مذهبی همچنان وجود دارد. این فیلم تنها در ایران مورد توجه قرار نگرفت، بلکه در میان مخاطبان کشوری مثل عراق نیز بازتاب پیدا کرد. استقبال از چنین آثاری نشان میدهد که روایتهای تاریخی و مذهبی ایران قابلیت ارتباط با مخاطبان فراتر از مرزهای ملی را دارند.
اما تحقق این هدف مستلزم بازگشت به اصولی است که روزگاری فیلمهایی، چون «سفیر» و «روز واقعه» را ممکن کردند، یعنی احترام به پژوهش، تربیت نیروهای متخصص، صرف زمان کافی برای نگارش فیلمنامه و پذیرش این واقعیت که فیلم تاریخی را نمیتوان با شتاب و فرمولهای رایج تولید کرد.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، ژانر تاریخی در سینمای ایران بیش از پیش کوچک خواهد شد و شاید در آیندهای نهچندان دور به خاطرهای از گذشته تبدیل شود. این اتفاق به معنای از دست رفتن بخشی از توانایی سینمای ایران برای روایت تاریخ، هویت و میراث فرهنگی خود است. در دورانی که بسیاری از کشورها با سرمایهگذاریهای کلان به دنبال بازسازی گذشته و روایت تاریخشان هستند، ناتوانی سینمای ایران در ساخت آثار تاریخی یک زنگ خطر فرهنگی جدی بهشمار میرود.